خرید بک لینک
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم

روبروی چشم خود ، چشمی غزلخوان داشتم

حال اگر چه هیچ نذری ، عهده دار وصل نیست

یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم ...

ماجراهایی که با من زیر باران داشتی ،

شعر اگر میشد قریب پنج دیوان داشتم !!

بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود

من چه چیزی کمتر از ان نارفیقان داشتم ؟؟؟

ساده از " من بی تو میمیرم " گذشتی خوب من !

من به این یک جمله خود سخت ایمان داشتم

لحظه ی تشییع من از دور بویت میرسید

تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم

برچسب: کاظم بهمنی,کاظم بهمنی بیوگرافی,کاظم بهمنی فیسبوک,کاظم بهمنی facebook,کاظم بهمنی شاعر,کاظم بهمنی غزل,کاظم بهمنی شعر,کاظم بهمنی عطارد,کاظم بهمنی پیشامد,كاظم بهمنی, نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: يکشنبه 25 مهر 1395 ساعت: 20:34

بلا کشیده فقط از بلا خبر دارد هر انکه شد به بلا مبتلا ؛ خبر دارد فقط سه ساله کبود است جای جای تنش فقط رقیه از این ماجرا خبر دارد هزار مرتبه پرسید و پاسخی نشنید : "کسی ز حال پدر جان ما خبر دارد ؟ " غریب نیست میان خرابه زینب هست که اشنا فقط از اشنا خبر دارد به عمه گفت : گمانم پدر نمیداند ... به گریه گفت : عزیزم !!! چرا .. خبر دارد ... از انچه بر تو گذشته ست کربلا تا شام سرش جدا و تنش هم جدا خبر دارد!!!!

برچسب: محرم,محرم فؤاد,محرم 2016,محرم نویدکیا,محرمانه,محرمانه با همسران,محرم كوسا,محرمانه تهران,محرم بسیم,محرم پناهی, نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 19 مهر 1395 ساعت: 0:12

نشسته ، سایه ای از افتاب بر رویش به روی شانه ی طوفان رهاست گیسویش ز دوردست سواران دوباره می ایند که بگذرند به اسبان خویش از رویش .. کجاست یوسف مجروح پیرهن چاکم ؟ که باد از دل صحرا میاورد بویش ... کسی بزرگتر از امتحان ابراهیم کسی چنان که به مذبح برید چاقویش نشسته است کنارش کسی که می گرید کسی که دست گرفته به روی پهلویش هزار مرتبه پرسیده ام ز خود او کیست که این غریب نهاده است سر به زانویش ؟ کسی در ان طرف دشت ها ؛ نه معلوم است کجای حادثه افتاده است بازویش ؟؟؟؟؟؟ کسی که با لب خشک و ترک ترک شده اش ، نشسته تیر به زیر کمان ابرویش کسی است وارث این درد ها که چون ک

برچسب: شعر,شعر عاشقانه,شعر غزل,شعر حب,شعر عن الحب,شعر نو,شعر عن الام,شعر حافظ,شعر عن الاب,شعر فارسی, نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: جمعه 16 مهر 1395 ساعت: 21:40

چه قشنگ ارزوهاش رو توصیف میکنه : شرم دارم که زنده باشم و ان عزیزان پاکی که هر کدامشان امتی بودند، از میان من و تو ای برادر عزیز رفته اند اخر من چه توجیهی برای زیستن باید داشته باشم ؟ خدایا به من کمک کن تا از این رنج همیشگی خلاص شوم .. ای خداوند عزیز ! تو زیباترین زیبایی هایی . پرواز را که ارزوی دیرینه من است با عروج روحم تحقق بخش . خدایا مگر من چه گناهی کرده ام که باید از توفیق و سعادت این فیض عظیم بی نصیب باشم . خدایا می پذیرم که شهادت چیزی نیست که نصیب هر کسی کنی ولی از تو میخواهم نخست مرا بسازی و توفیق هدایت را بر من اسان بگیری ... زیرا ای خدا مرا توان تحمل سخت

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: دوشنبه 12 مهر 1395 ساعت: 14:13

به اخمت خستگی در می رود ، لبخند لازم نیست

کنار سینی چای تو اصلا قند لازم نیست

همیشه دوستت دارم _ به جان مادرم _ اما

تو از بس ساده ای ، خوش باوری ، سوگند لازم نیست

" به اب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را ؟"

عزیزم بس کن از این بیشتر ترفند لازم نیست ....

فدای ان کمان های به هم پیوسته ات هر یک

جدا دخل مرا می اورد ؛ پیوند لازم نیست

برچسب: بهمن صباغ زاده,بهمن صباغ زاده شعر,بهمن صباغ زاده شاعر,اشعار بهمن صباغ زاده,شعرهای بهمن صباغ زاده,غزلیات بهمن صباغ زاده,غزلهای بهمن صباغ زاده,بیوگرافی بهمن صباغ زاده,زندگینامه بهمن صباغ زاده,گزارش های بهمن صباغ زاده, نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: يکشنبه 4 مهر 1395 ساعت: 3:54

گفتم که : بعد از این همه دل ها که سوختی ،

کس میخورد فریب تو؟ ... گفتا : هنوز هم !!!!!!

با وفا خوانمت از عمد که تغییر کنی

گاه در عشق نیاز است به تلقین کردن

الحق که به تو نام قمر می اید

ای ماه ترین عموی دنیا ، عباس !

گفت احوالت چطور است ؟

گفتمش : عالی است. . .

مثل حال گل ،

حال گل در چنگ چنگیز مغول!!!!!!!!!!!

برچسب: نویسنده: شیدا رضوانی تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 4:26

صفحه بندی